نوشته‌ها

کتاب راز های پولسازی از اینستاگرام نوشته جرمی مک گیلوری در سال 1397 با ترجمه محمدرضا عمرانی توسط انتشارات نگاه نوین منتشر شده است. این کتاب همچنین از مجموعه کتاب هایی است که با همکاری باشگاه الیت و مجموعه ثروتمندان خودساخته که در سال های اخیر بسیاری از کتاب های بازاریابی و موفقیت را ترجمه کرده اند منتشر شده است.

پیش از این دو کتاب کسب و کار اینستاگرامی و چگونه در اینستاگرام پول در بیاوریم؟ را در زمینه بازاریابی اینستاگرام در همین وبلاگ معرفی کرده بودم. در مقایسه با آن دو کتاب، از نظر من کتاب راز های پولسازی از اینستاگرام از نظر محتوایی بسیار کامل تر، جامع تر بود. به عبارت دیگر می توان گفت که این کتاب تقریبا همه مطالب آن دو کتاب را به اضافه بسیاری مطالب مفید دیگر را شامل می شد. از جمله بخش های مهم در این کتاب که در سایر کتاب های این حوزه وجود نداشت، اختصاص بخش های زیادی به استراتژی بازاریابی در اینستاگرام، روش های شات اوت و تبلیغات در اینستاگرام بود که به طور مفصل در این کتاب به آنها پرداخته شده بود. همچنین در چند بخش روش های بازاریابی در اینستاگرام، فروش محصولات فیزیکی و دیجیتالی و کسب درآمد از طریق اینستاگرام به صورت کاربردی و کامل ارائه شده بود. همچنین مزیت بزرگ دیگر کتاب نسبت به سایر کتابها، در ترجمه روان، ویراستاری و صفحه آرایی بسیار خوب آن بود. در مجموع از نظر من، اگر بخواهید با خواندن تنها یک کتاب در بازاریابی اینستاگرام خود تحول ایجاد کنید، آن کتاب راز های پولسازی از اینستاگرام اثر جرمی مک گیلوری خواهد بود.

کتاب در ابتدا پیشگفتاری درباره مزیت های اینستاگرام نسبت به سایر شبکه های اجتماعی ارائه کرده است که به شناخت بیشتر مخاطب نسبت به این شبکه اجتماعی کمک می کند.

آنچه اینستاگرام را منحصر به فرد می کند ماهیت و طراحی ساده آن است. هیچ دکمه آزاردهنده، ویژگی های زیادی، پیوند های ناقص و پنجره های مزاحمی در اینستاگرام وجود ندارد (ص22).

سپس فصل به فصل نکات و ترفند های بازاریابی در اینستاگرام شرح داده شده است. در ادامه عناوین فصل های این کتاب را مشاهده می کنید:

فصل1: محیط اینستاگرام: قواعد بازی

فصل 2: نه گام برای انتخاب نام اینستاگرامی بی نقص

فصل 3: لوگوی اینستاگرام شما؛ تصویر کوچک، تاثیر بزرگ

فصل 4: شیوه ساختن بیو یا پروفایلی که خریداران را جذب کند

فصل 5: دستبرد به صفحه های اینستاگرام: چگونه به شکل اخلاقی در صفحه های بزرگ جاسوسی کنیم و کارهایشان را بدزدیم؟

فصل 6: شیوه انتخاب یک جایگاه بی نقص… و محتوایی ارائه دهید که فالوئر هایتان را به هواداران تمام عیار و مشتریان سودآور تبدیل کند

فصل 7: چگونه در کمتر از پنج دقیقه در روز، جریان مداومی از تصاویر تعاملی باکیفیت خلق کنیم؟

فصل 8: چگونه تبلیغ ها و پست های اینستاگرام تان را برای به دست آوردن حداکثر تعامل و کسب فالوئر و خریدار زمان بندی کنید؟

فصل 9: سرقت هویت اینستاگرام: سرقت شدن یعنی در مسیر درست هستید

فصل 10: تبلیغ ها و افراد تاثیرگذار اینستاگرام: چه کنید که کاربران مشهور اینستاگرام، صفحه و محصولتان را تبلیغ کنند؟

فصل 11: تند کردن آتش: چگونه جامعه فالوئر هایتان را پرورش دهید و گروه های تعامل را اهرم سازی کنید؟

فصل 12: تصاویری که اسکرول را متوقف می کنند: استراتژی های پیشرفته تولید پست برای افزایش تعامل، وفاداری فالوئر و فروش

فصل 13: ویدیو های اینستاگرامی: اسلحه ی مخفی شما برای تعامل، ایجاد فروش و پربازدید شدن

فصل 14: چگونه کپشن هایی بنویسیم که فالوئر های مان را وادار به اقدام کنند؟

فصل 15: دروغ هشتگ: چرا هشتگ بیشتر بهتر نیست، چطور هشتگ درست را پیدا کنیم و چند تا از آنها را به کار ببریم؟

فصل 16: فالوئر را به خریدار تبدیل کنید: شیوه خلق لینک هایی که باعث کلیک می شوند

فصل 17: خودکار سازی اینستاگرام: چگونه از نرم افزاری استفاده کنیم که زحمت زیاد را از سر راه رشد صفحه شما بردارد؛ بدون اینکه خطر بسته شدن حسابتان وجود داشته باشد؟

فصل 18: تبدیل فالوئر به پول، بخش اول: چگونه کالای دیجیتالی را برای فروش در اینستاگرام تولید کنیم؟

فصل 19: تبدیل فالوئر به پول، بخش دو: فروش کالا های فیزیکی و دیجیتالی در اینستاگرام

فصل 20: تبدیل فالوئر به پول، بخش سه: بازاریابی رابطه مند، بی کالا، بی وب سایت، بی مشکل

فصل 21: هشتمین شگفتی جهان: خودکارسازی بازاریابی آنلاین، پول در آوردن هنگام خواب

فصل 22: نتیج گیری: تبلیغ ها را به ثروت تبدیل کنید

 

کتاب در بسیاری از موارد بسیار مختصر و مفید بود و از ارائه مطالب غیرکاربردی پرهیز کرده بود. همچنین در هر بخش ترفند های بسیار ساده اما کاربردی را که خود نویسنده از طریق تجربه آنها را کسب کرده بود اضافه کرده بود که از نظر من این ترفند ها به افراد فعال در این حوزه بسیار کمک خواهند کرد. همچنین نکته مهم دیگر در مورد کتاب معرفی ابزار ها و وبسایت های رایگان و مفید برای بازاریابی در اینستاگرام بود که متناسب با هر بخش معرفی شده بود.

 

بخش هایی از کتاب:

پست گذاری گاه به گاه و بی ثباتی به درد اینجا نمی خورد. اگر می خواهید در اینستاگرام موفق شوید، لازم است به انجام کار روزانه برای صفحه اینستاگرامتان متعهد شوید. برای چند ماه اول مجبور خواهید بود به شدت کار و فعالیت کنید ولی وقتی کار کنید همه چیز راحت تر خواهد شد و شما می توانید به اهداف بزرگتری فکر کنید(ص37).

 

نام اینستاگرام شما شبیه به اسم دامنه وبسایت ها در این روز هاست. مردم وقتی دنبال شما می گردند اسمتان باید قابل شناسایی باشد و به سرعت ظاهر شود. مردم باید نامتان را بخوانند و بلافاصله نظر مثبتی درباره چیستی برند شما داشته باشند(ص46).

 

هیچ چیز بیشتر از محتوایی که پست می کنید در رشد طبیعی شما در اینستاگرام نقش نخواهد داشت. به همین خاطر لازم است جایگاهی را هدف بگیرید که کاملا مناسب باشد. نه آنقدر خودتان را محدود کنید که تعداد کمی به شما علاقه مند شوند و نه آنقدر گسترده عمل کنید که هدفتان برای کسانی که اولین بار از صفحه تان دیدن می کنند، مبهم به نظر برسد (ص75-76).

 

فالوئر هایتان هر روز در اینستاگرام خواهند بود و انتظار دارند شما هم مرتب محتوا ارائه کنید. اگر کم کاری کنید و پست نگذارید نرخ تعاملتان به شکل تصاعدی افت خواهد کرد. بعد از چنین اتفاقی ده برابر کار بیشتر احتیاج است تا از آن شیب بالا بروید و به جای قبلی تان برگردید. بنابراین مطمئن شوید که ثابت قدم می مانید(ص81).

 

در تصاویر و کپشن هایان با استفاده از پیام هایی که فالوئر ها را به انجام یک عمل ساده تشویق می کنند، افراد را وادارید که پست هایتان را لایک کنند وآن پست را با افرادی که به زعم آنها با پیام شما موافق هستند به اشتراک بگذارند. جمله های ساده ای مثل «اگر موافقید دوبار ضربه بزنید» یا «کسی را تگ کنید که …» نرخ تعامل را بالا می برند به شرط اینکه فالوئر های شما و دوستان شما به آنها ربط داشته باشند(135).

 

کاری کنید که فالوئر ها نگاهی به دفتر کاریتان بیندازند؛ یکی از روز های کاری در زندگی تان را نشان شان دهید.

 

گیلوری، جرمی مک (1397). راز های پولسازی از اینستاگرام. ترجمه محمدرضا عمرانی. تهران: نگاه نوین.

Instagram Secrets: The Underground Playbook for Growing Your Following Fast, Driving Massive Traffic & Generating Predictable Profits Paperback by Jeremy McGilvrey

 

هنگامی که دریانوردان در شب اردو میزنند، اولین گروهی که غذا می خورند سربازان رده پایین هستند. بعد مقامات ارشد شروع به خوردن غذا می کنند و در نهایت رهبران آخرین گروهی هستند که غذا می خورند. اگر غذا به اندازه کافی وجود نداشته باشد، این رهبران هستند که چیزی برای خوردن گیرشان نمی آید نه سربازان رده پایین.

ادامه مطلب

تقریبا 15 سالی هست که مشتری ثابت ویدیو کلوپ محلمان هستم. البته الان 8 سالی می‌شود که مغازه‌شان آمده همین پایین خانه خودمان. صاحبانش دو برادر هستند که یکیشان میانسال است و دیگری جوانتر.  بار اصلی کار‌‌های کلوپ هم بر دوش همان برادر جوان است که فیلم بازی است برای خودش. اینکه می‌گویم فیلم باز یعنی اینطور که هر فیلمی که برایشان می آید، شب قبلش آن را دیده و سی دی اش را رایت کرده و می آورد کلوپ برای مشتریانش. تقریبا ذائقه مشتریان ثابتش را هم می داند و نیازی نیست که هر بار به او یادآوری کنم که یک فیلم اکشنی میخوام که البته خیلی تخیلی نباشد و داستان خوبی داشته باشد و اگر کمی دستمایه کمدی هم داشته باشد که چه بهتر! معمولا چند فیلم می‌گذارد جلویم و شروع می‌کند به توضیح دادن که هر کدامشان چطوری هستند. و کمتر پیش می‌آید که فیلم هایی که معرفی می‌کند، آنطور که میخواهم نباشد. شاید به همین علت است که در همه این سال ها و با وجود سایت‌های دانلود فیلم و البته ویدیوکلوپ های اینترنتی جدید نظیر فیلمو و نماوا، از رونق کارش کم نشده است.

بدون شک یکی از وظایف مهم ما به عنوان کتابدار در کتابخانه، مشاوره خواندن است. اینکه کتاب‌ها را خوانده باشیم تا بتوانیم مشاوره خواندن بدهیم و کاربرانمان را مشتاق کنیم برای گرفتن کتاب پیشنهادی بعدی. این داستان مشاوره خواندن آنقدر جدی است که کسب و کار های نوپایی مثل جیره کتاب راه افتادند که فقط کارشان همین است که سلیقه شما را بفهمند و بهتان کتاب معرفی کنند و مشتریان خاص خودشان را هم دارند.

برای آنکه بتوانیم مشاوران خوبی برای کاربرانمان باشیم و بهتر به آنها کتاب معرفی کنیم در درجه اول بهتر است که خودمان اهل کتاب خواندن باشیم. مدتی پیش هدایت الله بهبودی میهمان برنامه کتاب باز بود. وقتی سروش صحت از او پرسید که چه مطالبی و در چه حوزه‌هایی مطالعه می‌کند پاسخ داد که مطالعه با توجه به هدف آن، می تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد؛ مطالعه برای سرگرمی، برای لذت و یا مطالعه به عنوان ابزار کار. بهبودی توضیح داد که برای مثال اخیرا برای کاری، مجبور شده است که شماره های چهار سال از یکی از روزنامه های دوران قاجار را مطالعه کند، درحالی که هیچ لذتی از آن نمی برد. به عبارت دیگر او می‌گوید که گاهی مجبور است مطالبی را که مطالعه می‌کند که مورد علاقه‌اش نیست و اساسا اگر دست خودش بود هیچ وقت آنها را نمی‌خواند یا احتمالا از چند فرسخیشان هم رد نمی شد؛ اما به واسطه کارش باید در آن زمینه مطالعاتی داشته باشد. پس می‌شود گفت که کتاب خواندن برای ما کتابداران هم ابزار کار محسوب می‌شود. البته همانطور که در کتاب «چگونه درباره کتاب‌هایی که نخوانده ایم حرف بزنیم» گفته شده، ما نمی‌توانیم همه کتاب ها را بخوانیم و با انتخاب یک کتاب، عملا انگار که کتاب های دیگر را کنار گذاشته‌ایم؛ پس کتابداران می‌توانند تنها به تورق کردن کتاب‌ها و آشنایی با ایده اصلی آنها بسنده کنند.

با این حال ظاهرا در کتابخانه‌ها خیلی این موضوع جدی گرفته نمی‌شود. البته این هم بستگی به علاقه کتابدار به کارش دارد و اینکه چقدر خودش اهل مطالعه است؛ و خب طبیعی هست که مثل هر شغل دیگری در کار ما هم هستند افرادی که از اساس با این کار بیگانه اند. برای مثال مدتی پیش در یکی از مقالات کتاب مجموعه مقالات همایش ملی کتابخانه‌های عمومی عوامل و موانع جذب و توسعه مخاطب با عنوان «کنکاشی در عوامل جذب و توسعه مخاطب در کتابخانه‌های عمومی از دیدگاه کاربران کرمانشاهی» مطلب زیر از قول کاربران کتابخانه‌های عمومی ذکر شده بود:

«از کتابدار که می‌پرسم فلان کتاب مشهور از نویسنده مشهور…. دارید؟ میگه من اصلا نمی شناسم! کتابدار‌ها باید خودشون از نظر اطلاعات قوی باشن. انتظار نداریم همه کتاب‌هارو بخونن اما انتظار داریم وقتی اونجا نشسته حداقل کتاب‌های مشهور رو بشناسه و درست راهنمایی کنه.»

همانطور که در این نقل قول مشخص است، این انتظار از سوی کاربران از کتابداران وجود دارد که حداقل نسبت به کتاب‌های شناخته شده اطلاعات کافی را داشته باشند. البته این موضوع در همه کتابخانه‌ها مهم است اما به نظر من در کتابخانه‌های عمومی اهمیتش بیشتر هم می‌شود. مخصوصا در مورد کتاب‌های با موضوعات عمومی‌تر و همه پسند‌تر مثل رمان، داستان، روانشناسی موفقیت و فلسفه و… و آنقدر جدی است که حتی اگر خودتان از چشم کاربران قایم کنید؛ می‌آیند سراغتان و از شما می‌خواهند که یک کتاب خوب بهشان معرفی کنید!

خلاصه که من هم اوایل خیلی در این مخمصه گرفتار شدم و چون نمی توانستم بهشان بگویم این وظیفه من نیست و همه کتاب‌هایمان خوب است برو یکی را بردار! کم کم فهمیدم باید با مسلح باشم. این شد که میز کتاب های پرمخاطب و نمایشگاه‌های روی در و دیوار کتابخانه را با کتاب‌های خوب (که خیلی‌هایشان را هم نخوانده بودم اما در مورد آنها شنیده بودم) و پرفروش‌های نشر پر می‌کردم که اگر پرسیدند به سمت آنها راهنمایشان کنم( انصافا همین کار را هم بعضی ها نمی‌کنند) اما خیلی افاقه نکرد چون آنها یک قدم جلوتر می آمدند و می‌گفتند خب داستان این چیست؟ این در مورد چیه؟ و از همه بدتر اینکه خودتان اینو خوندید!؟ من هم چون نمی‌توانستم دروغ بگویم و حتی اگر می‌خواستم بگویم احتمال اینکه لو بروم زیاد بود. برای همین این بار آمدم و لا به لای این کتاب‌های پر‌مخاطب آنهایی را که خودم خوانده بودم را هم گذاشتم. حالا دیگر اعتماد به نفسم بیشتر شده بود و اگر می‌پرسیدند با سری بلند می‌گفتم بله اینها هستند که این داستانش اینگونه است و…

اوضاع کمی بهتر شد اما هر چه جلوتر می‌رفتم به پیچیدگی‌های جدیدی می‌رسیدم. مثل اینکه سلیقه افراد در کتاب خواندن گاهی خیلی متفاوت است. مثلا کتابی که من عاشقش بودم و با کلی ذوق و شوق برای کاربر توصیف می‌کردم را سری بعد می‌آورد و میگفت اصلا خوب نبود! و تصور کنید که چقدر سخت است که کسی صاف صاف توی چشمانتان نگاه کند و به کتاب مورد علاقه تان بدو بیراه بگوید! یا اینکه معرفی کتاب با توجه به سن و جنسیت کمی فرق می‌کند. مثلا زنان خانه دار معمولا داستان‌های فارسی و عاشقانه خیلی دوست دارند و به همان نسبت اگه بهترین کتاب خارجی را هم بهشان معرفی کنی خوششان نمی‌آید و می‌روند سراغ همان میم مودب‌پور خودشان! البته این وسط کم هم نبودند افرادی که از کتاب‌هایی که معرفی می‌کردم راضی بودند و دفعه بعد هم صاف می‌آمدند سراغ خودم که یکی دیگه تو همین مایه‌ها چی سراغ داری؟!

و خلاصه بعد از یک مدت میز پرامانت‌هایمان که فقط اسمش پر امانت‌ها بود و معمولا براساس سلیقه خودمان پرش می‌کردیم رونق خوبی گرفت انقدر که روزی دو سه بار خالی می‌شد و دوباره با کتاب‌های خوب پرش میکردیم. اما همه اینها که گفتم مربوط به کاربرانی می شد که یا تازه میخواستند کتاب خوانی را شروع کنند (و جای چند سال پیش خودم بودند که تازه آمدم کتابخانه و کتابدار کتابخانه جین ایر را بهم معرفی کرد و با همان عاشق کتاب شدم) و یا آنهایی که هم سطح خودم بودند و باز هم می توانستم از پس معرفی کتاب بهشان بربیایم. ولی خدا نصیبتان نکند این کاربرانی را که خودشان خوره کتابند و انقدر خوانده اند که هر چه معرفی می کنید را حداقل 5 بار خواندند و کهنه کردند! پیشنهاد من برای این مدل کاربران این است که بهشان چیزی معرفی نکنید چون بی فایده است! بلکه بشینید پای صحبتشان و ازشان بخواهید که به شما کتاب معرفی کنند و حسابی از این گفت و گو لذت ببرید و در آخر کتاب‌های معرفی شده‌اشان را هم به میز پر امانت‌ها اضافه کنید!. از جمله این نوع کاربران در کتابخانه ما دو مرد حدود 50 ساله هستند که هر بار با هم به کتابخانه می‌آیند و می‌روند سراغ کتاب های اقتصاد و علوم اجتماعی و هر کدام حداقل پنج کتاب انتخاب می‌کنند. دفعه بعدی که می‌آیند هر کدام به آن یکی می‌گوید که از این چند کتابی که این بار خوانده کدامش خوب بوده و به دوستش پیشنهاد می‌کند که حتما بخواند و من که همیشه شاهد این مکالماتشان هستم حسابی به خودشان و دوستیشان حسودی می‌کنم. البته در کتابخانه‌ها کم نیستند از این دست کاربران پرخوان و ژرف خوان. بسیاری از آنها در حوزه مطالعات خودشان به جایی رسیده‌اند که احتمالا می‌توانند به کسانی که به آن حوزه علاقه دارند، راهنمای خوبی برای مطالعه در آن حوزه باشند و این یکی از پتانسیل‌هایی است که ما در کتابخانه‌ها چندان به آن توجه نکردیم. برای مثال اخیرا وبیناری دیدم که در آن یکی از متخصصان حوزه بازاریابی و تبلیغات به معرفی کتاب‌های این حوزه و مشاوره خواندن به علاقه مندان در این حوزه پرداخته بود. کتابخانه‌ها نیز می‌توانند با استفاده از این پتانسیل برخی از کاربرانشان، برنامه‌هایی را در جهت مشاوره خواندن ترتیب دهند.

 

——————————————————————————————————

  1. بایار، پی‌یر (1395). چگونه درباره کتاب هایی که نخوانده ایم حرف بزنیم؟. ترجمه محمد معماریان و مینا مزرعه فراهانی. تهران: ترجمان.
  2. یاری شیوا؛ و اجاقی رضوان. (1394). کنکاشی در عوامل جذب و توسعه مخاطب در کتابخانه های عمومی از دیدگاه کاربران کرمانشاهی. ارائه شده در همایش ملی کتابخانه های عمومی عوامل و موانع جذب و توسعه مخاطب.

 

منتشر شده در ستون گاهی دور گاهی نزدیک خبرگزاری لیزنا

عنوان اصلی این اثر «بازاریابی در اینستاگرام: کتاب راهنمای استفاده از عکسها در اینستاگرام برای به دست آوردن سریع میلیون ها دنبال کننده و رشد در کسب و کار شما» است که توسط دیوید گرین برای اولین بار در سال 2017 منتشر شده است. ترجمه این اثر نیز در سال 1397 با عنوان «چگونه در اینستاگرام پول در بیاوریم؟» توسط سونیا سینگ و انتشارات منوچهری منتشر شده است.

ادامه مطلب

چند روز پیش دوستم که در حال مطالعه برای کنکور کارشناسی ارشد است با من تماس گرفت و گفت که از خودش یک کنکور آزمایشی گرفته اما با اینکه در این مدت مطالعه زیادی کرده، تعداد بسیار کمی از سوالات را توانسته پاسخ دهد از این بابت بسیار ناراحت بود. چند ساعت بعد دوباره تلفنم زنگ خورد و باز همان دوستم پشت خط بود اما اینبار اثری از ناراحتی صبح در صدایش نبود. بعد برایم توضیح داد که صبح زمانی که می خواسته کنکور سال 96 را به صورت آزمایشی بزند، سوالات را از روی صفحه گوشی مطالعه می کرده و نتوانسته بود تمرکز لازم را روی سوالات داشته باشد و دائما حواسش پرت شده بود؛ اما بعد از آن همان سوالات را پرینت گرفته بود و دوباره پاسخ داده بود که اینبار در کمال تعجب توانسته بود بسیاری از سوالات را پاسخ بدهد و احساس خوبی از موفقیتش داشت.

شاید برای شما هم موقعیت های اینچنین پیش آمده باشد. همه ما می دانیم که زمانی که با گوشی موبایل یا کامپیوتر در حال مطالعه هستیم، زود خسته می شویم، تمرکز لازم را نداریم، حواسمان پرت می شود و نمیتوانیم عمیق مطالعه کنیم. برای خود من همیشه این پرسش مطرح بوده که چطور افراد در سال های نه چندان دور حوصله و تمرکز لازم را برای خواندن کتاب های چند جلدی و بسیار طولانی داشته اند؟ و چگونه است که زمانی که کتابی را می خواندند آنچنان عمیق می خواندند که تا سال ها می تواستند درباره آن حرف بزنند و حتی بخش های زیادی از آن را در ذهن داشته باشند اما من کمتر میخوانیم، اگر بخوانیم به دنبال روش های تندخوانی هستیم و روی آنچه که می خوانیم کمتر فکر می کنیم. حتما شما هم این سرزنش همیشگی اساتیدمان در دانشگاه را شنیده اید که می گویند زمان ما برای هر در چندین کتاب قطور را مطالعه می کردیم اما حالا دانشجویان وقتی یک کتاب 100 صفحه ای را هم معرفی می کنی می گویند نمی شود چند فصلش حذف کنی؟

یادم هست در سال هایی که تازه اینترنت خانگی داشتیم و تب وبگردی بسیار داغ بود، با حوصله بسیاری از مقالات آموزشی را در محیط وب مطالعه می کردم، اما حالا دیگر همان مقالات یک صفحه ای را هم به زحمت می خوانم و اغلب به خواندن تیتر های آن بسنده می کنم. این حواس پرتی و سطحی خوانی ناشی از چیست؟

کتاب کم عمق ها با عنوان فرعی اینترنت با مغز ما چه می کند سعی دارد به این سوالات پاسخ علمی و دقیق بدهد. پاسخ هایی که نه از سر احساسات و میل به بازگشت به دوران قبل از اینترنت، بلکه از طریق آزمایش های بسیار دقیق علمی انجام شده ارائه می شود. نویسنده در این کتاب تلاش کرده است که بدون سوگیری و قضاوت و با نگاهی کاملا علمی به تحلیل پژوهش های انجام شده بپردازد. در واقع کتاب تلاشی در جهت منع ما در استفاده از اینترنت و فناوری ندارد، اما با استدلال های علمی تلاش دارد مضرات آن را نیز به ما نشان بدهد و ما را در مقابل آسیب های آن آگاه کند. این کتاب می تواند تلنگری باشد برای شیفتگان و مصرف کنندگان بی رویه فناوری تا کمی ترمز استفاده از اینترنت را بکشند.

این کتاب تاکنون توسط دو ناشر در ایران به انتشار رسیده شده است. هرچند که اطلاعی از کیفیت ترجمه دیگر این کتاب ندارم اما معتقدم ترجمه آقای امیر سپهرام بسیار عالی و دقیق بود. هرچند که گاهی جملات کتاب بسیار سنگین به نظر می رسیدند و با ویراستاری بهتر میشد بهتر از این نیز بشود. تنها ضعف کتاب را شاید بتوان اضافه نکردن منابع استفاده شده در پانویس یا در کتابنامه دانست، هرچند که مترجم محققان را برای دیدن منابع به سایت خود ارجاع داده است.

در ادامه به معرفی و خلاصه ای از فصل های کتاب می پردازیم.

 

فصل اول: من و هال

نویسنده در فصل اول ابتدا به مزایای اینترنت می پردازد و معتقد است که برای مثال با کمک اینترنت، تحقیقی که زمانی، چندین روز در میان پشته ای از کتاب ها و نشریات ادواری در کتابخانه ها وقت می گرفت، الان در چند دقیقه انجام می شود. نیکلاس کار هم مثل بسیار از هم عصران ما در ابتدا شیفته امکانات و قابلیت های اینترنت شده و گوگل را یک نعمت می دانسته، اما بعد از مدتی متوجه شده است که دارد بهای این نعمت را می پردازد. کار بعد از مدتی متوجه می شود که ظرفیت او برای تمرکز و تعمق در حال تحلیل رفتن است. «برخط باشم یا نباشم، ذهنم انتظار دارد اطلاعات را به همان شیوه ای که اینترنت برایش فراهم می کند دریافت کند: جریان تند و پرتحرکی از ذرات. زمانی من غواص دریای کلمات بودم، اما اکنون، مثل یک جت اسکی سوار، تنها سطح آب را کمی می شکافم.»

بعد از این مشاهدات، نویسنده سعی میکند از سایر افراد هم در این رابطه سوال کند تا ببیند آیا این مشکل تنها برای او پیش آمده یا سایر افراد هم همین احساس را دارند و درنتیجه متوجه می شود که تجربه دیگران نیز مانند او بوده است. ظاهرا سطحی خوانی و عدم تمرکز بیماری مشترک عصر ما شده است. عصری که در آن «برای بسیاری، کتابخوانی یک کار از مد افتاده به نظر می رسد، شاید حتی کمی احمقانه؛ مثل اینکه کسی خودش پیراهنش را بدوزد یا خودش قصابی کند» چراکه افراد با کمک گوگل می توانند در چند دقیقه به اطلاعات زیادی دست پیدا کنند. به عبارت دیگر اینترنت شیوه تفکر ما را تغییر داده است. «ذهن آرام، متمرکز، ناپریشان و خطی ما با نوع جدیدی از ذهن که می خواهد اطلاعات را در انفجار های زمانی کوتاه، نامتصل و حتی همپوشان دریافت و توزیع کند، جایگزین می شود.»

اینترنت در مقابل غنای اطلاعاتی که به ما می دهد، با «اضافه بار اطلاعاتی» آرامش ما را از ما می گیرد. این درحالی است که زمانی که در کتابخانه و در بین کتاب های زیادی هستیم، چنین اضطرابی را احساس نمی کنیم. «در کم حرفی کتاب ها کیفیت آرامش بخشی وجود دارد، گویی با صدای خاک گرفته شان می گویند: عجله نکن! قرار نیست جایی برویم». اما مطالعه در اینترنت به کمک پاپ آپ ها، تبلیغات دور صفحه، لینک ها و هایپرلینک ها این آرامش را از ما گرفته و به جای آن اضطراب هدیه می کند.

 

فصل دوم: مسیر های مجازی

در ابتدای فصل دوم، نویسنده حکایتی را از فردریش نیچه نقل می کند که در آن زمانی که نیچه تصمیم می گیرد به جای نوشتن با قلم و کاغذ، از ماشین تحریر استفاده کند، به مرور زمان متوجه می شود که نثرش تنگ تر و تلگرافی تر شده است. در توضیح این موضوع خود نیچه معتقد است که ابزار نوشتن، در شکل دادن افکار نقش دارد.

در ادامه این فصل، به تاریخچه پژوهش ها بر روی مغز و علوم اعصاب می پردازد. در ابتدا بسیاری از دانشمندان معتقد بودند که مغز تا دوران جوانی رشد کرده و پس از آن رشدش متوقف می شود، این در حالی است که امروزه ما میدانیم که مغز قابلیت بازسازماندهی خودش را دارد و رشدش هیچ گاه متوقف نمی شود. همچنین در مورد تاثیر مغز از ژن یا تجربه نظرات مختلفی در بین دانشمندان وجود داشته است، که آزمایش ها نشان از تاثیر مغز از هر دو این عوامل دارد. همچنین آزمایش ها برای افرادی که عضوی از آنها آسیب می دید نشان داد که زمانی که یک عضو از بدن آسیب می بیند، عضو دیگری فعال تر می شود چرا که عصب های آن عضو در عضو دیگر فعال تر می شوند. این به دلیل انعطاف پذیری و قابلیت در حال رشد بودن همیشگی مغز است. بعد ها دانشمندان دریافتند که این قابلیت مغز فقط مختص زمان آسیب دیدن یک عضو از بدن نیست و مغز پیوسته در حال تطبیق با تغییرات محیطی و رفتاری است و این یک کنش همیشگی است. به عبارت دیگر با هر بخش از بدن که بیشتر کارکنیم، بزرگتر و گسترده تر می شود. در نتیجه زمانی که ما دیگر مهارت های ذهنی مان را تمرین نمی کنیم، صرفا آن ها را به فراموشی نمی سپاریم، بلکه فضای نقشه مغزی مربوط به آن مهارت ها را به مهارت های دیگری که تمرین می کنیم، واگذار می کنیم.

 

فصل سوم: ابزار های مغز

فناوری را می توان براساس شیوه ای که ظرفیت های فطریمان را تکمیل یا تشدید می کند به چهار دسته کلی تقسیم کرد. دسته اول گاو آهن، سوزن بخیه و جت جنگنده که توان فیزیکی، چالاکی و مقاومت ما را افزایش می دهد. دسته دوم میکروسکوپ و تقویت کننده صدا که به دامنه یا حساسیت حس هایمان می افزاید. دسته سوم فناوری هایی مانند مخزن آب تا قرص ضدبارداری و ذرت بهبودیافته که به ما امکان می هند که طبیعت را برای سازگار شدن با نیاز ها و خواسته هایمان تغییر دهیم و دسته چهارم فناوری های فکری مانند ساعت و نقشه و همه ابزار هایی که توان ذهنی انسان را گسترش می دهند یا آن را تقویت می کنند تا بتواند اطلاعات را بیابد، رده بندی کند، محاسبه کند و ظرفیت حافظه اش را بالا ببرد. این ابزار ها بیشترین و ماندگار ترین اثر را برآنچه و آنطور که می اندیشیم می گذارند.

فناوری های فکری زمانی که کاربرد عام می یابند، اغلب شیوه های تفکر جدیدی را ترویج می کنند و یا شیوه های تفکر جاافتاده ای را که خاص نخبگان جامعه بوده اند به آحاد مردم تعمیم می دهند. به عبارت دیگر «هر فناوری فکری ای متضمن یک اخلاق فکری نیز هست.» اخلاق فکری، پیامی است که یک رسانه یا ابزاری دیگر به ذهن و فرهنگ کاربرانش منتقل می کند. اخلاق فکری فناوری ها به ندرت از سوی مخترعانشان تشخیص داده می شود و کاربران فناوری هم معمولا نسبت به اخلاق آن بی توجهند و تنها به منافع عملی به دست آمده از به کارگیری آن اهمیت می دهند. فناوری ها تنها ابزار های یاریگر فعالیت های بشر نیستند بلکه نیرو های قدرتمند فعالی هستند که شکل این فعالیت ها و معنایشان را هم تغییر می دهند. به عبارت دیگر همانطور که در فصل های پیش نیز گفته شد، ما از طریق آنچه که انجام می دهیم و شیوه انجام آن، لحظه به لحظه، آگاهانه یا ناآگاهانه جریان مواد شیمیایی در سیناپس هایمان را عوض می کنیم و مغزمان را تغییر می دهیم. «وقتی عادت های فکری مان را، از راه سرمشق هایی در زندگی ترسیم می کنیم به کودکانمان انتقال می دهیم، تغییرات ساختار مغزمان را هم به آنها منتقل می کنیم.»

 

فصل چهارم: ژرفای صفحه

در ابتدای این فصل ابتدا بر تاریخچه نوشتن و شکل گیری کتاب ها مروری انجام شده است. در ابتدا و زمانی که هنوز کتاب های با شکل کنونی پدیدار نشده بودند، بشر همانند امروز نمی خواند و نمی نوشت. «صامت خوانی در دنیای باستان تقریبا ناشناخته بود. کتاب های دست نویس جدید…. تقریبا همیشه بلند خوانده می شدند؛ چه خواننده تنها بود، چه در جمع.» همچنین از نظر سبک نوشتن، هیچ فاصله ای بین کلمات گذاشته نمی شد و به صورت دستخط پیوسته نگارش میشد. به همین دلیل خواندن مثل حل معما بود و کتابخوانی را به کاری شاق بدل کرده بود. بعدها، فاصله گذاری بین کلمات انقلابی در خواندن به وجود آورد و با گسترش دسترسی به کتابها، نیاز به مطالعه آنها در خلوت نیز به وجود آمد. این موضوع سبب شد که توجه افراد نیز در هنگام کتاب خواندن بیشتر شود؛ چرا که خواندن یک کتاب بلند در سکوت نیاز به قابلیت تمرکز آگاهانه در مدت زمان طولانی و غرق شدن در صفحات کتاب داشت. اما این کار به سادگی امکان پذیر نبود، زیرا وضعیت طبیعی مغز بشر «وضعیت حواس پرتی» است. گرایش طبیعی ما این است که نگاهمان، و در نتیجه توجهمان را از چیزی به چیز دیگری جا به جا کنیم تا بتوانیم هر چه بیشتر از اتفاق های دور و برمان باخبر شیوم. بنابراین کتابخوانی مستلزم تمرین یک فرایند غیر طبیعی یعنی توجه پایدار و بی وقفه بود. تغییرات به وجود آمده در زبان نوشتاری و رهایی از دستخط پیوسته نیز باعث شد که نویسندگان به جای کمک گرفتن از کاتبان خودشان دست به قلم شوند. این کار باعث شد که آثار آنها شخصی تر و دلیرانه تر شود و به مرور صدای افکار خلاف عرف، شکاک و حتی بدعت کار شینده شود و مرز های فرهنگ و دانش گسترش یابد. به عبارت دیگر نویسندگان نمی توانستند افکار حقیقی خود را به کاتبان دیکته کنند.

پیشرفت فناوری کتاب، علاوه بر اینکه تجربه فردی از خواندن و نوشتن را تغییر داد، پیامد های اجتماعی هم داشت.  فرهنگ تنهاخوانی سبب شد تا کتابخانه ها نقش محوری تری در زندگی دانشگاهی و شهری ایفا کنند. در نتیجه معماری کتابخانه ها نیز تغییر کرد و سالن های مخصوص قرائت شفاهی جای خود را به تالار های عمومی مخصوص مطالعه در سکوت دادند.

پس از ظهور صنعت چاپ، انتشار کتاب ها گسترش پیدا کرد. دیوید لوی، معتقد است که خواندن می تواند سطحی و ژرف باشد اما پیشینیان ما در آن دوره برخلاف عصر حاضر ژرف خوان بودند. والاس استیونز در دوبیتی های بی نظیری از مجموعه «خانه ساکت بود و جهان آرام» تصویری به یاد ماندنی و تکان دهنده از ژرف خوانی را پیش چشم می گذارد:

 

خانه ساکت بود و جهان آرام

خواننده با کتاب یکی شد

و شب تابستانی

چونان هستی آگاهِ کتاب بود

خانه ساکت بود و جهان آرام

واژه چنان ادا می شد که گویی کتابی نیست

جز آن که خواننده بر صفحه خم بود

می خواست خم باشد، میخواست چنین باشد

برای محققی که کتابش راستین است

و شب تابستانی اش کمال تفکر

خانه ساکت بود و شب آرام

سکوت بخشی از معنا بود، بخشی از ذهن

تقرب به کمال صفحه

 

تحقیقات نوین در زمینه تاثیرات عصب شناختی ژرف خوانی که از اسکن های مغزی افراد کتابخوان حاصل شده اند، نشان می دهند که خوانندگان هر موقعیت جدید در داستان را در ذهنشان شبیه سازی می کنند. جزئیات کنش ها و احساسات از متن گرفته شده، با دانش شخصی خواننده از تجارب گذشته اش ترکیب می شوند. بنابراین ژرف خوانی به هیچ وجه یک کنش غیرفعال نیست؛ و خواننده با کتاب یکی می شود. امروزه فناوری های جدید هرچند که در انتقال کلام نوشتاری ناتوان بوده است، صنعت چاپ و محصولاتش را به حاشیه رانده است. هرچند نتوانسته است جای کتاب را بگیرد و تنها جای آن را تنگ تر کرده است.

 

فصل پنجم: رسانه ای با عمومی ترین ماهیت

در فصل گذشته پیرامون فناوری های فکری صحبت کردیم. با تعریفی که از فناوری های فکری ارائه شد، اینترنت را نیز می توان از جمله فناوری های فکری دانست. البته با این تفاوت که اینترنت بیشتر فناوری های فکری را در خود جای داده است. «اینترنت هم ماشین تحریرمان است و هم دستگاه چاپمان، هم نقشه و هم ساعتمان، هم ماشین حساب و هم تلفنمان، هم دفتر پست و هم کتابخانه مان، هم رادیو و هم تلویزیونمان.» اینترنت حتی بسیاری از کارکردهای دیگر کامپیوتر ها را هم با استفاده از فضای ابری از آن خود کرده است. اما شاید مهم ترین تفاوت اینترنت با سایر فناوری های فکری، ویژگی دوسویه بودن آن باشد. روی اینترنت هم پیام می فرستیم و هم دریافت می کنیم.

ویژگی های جذاب اینترنت سبب شده است تا بسیاری از وقت روزانه مان را صرف آن کنیم. «عموما چنین فرض می شود که زمان که صرف اینترنت می کنیم، از زمانی که می توانستیم صرف تماشای تلویزیون کنیم کسر می شود. اما آمار چیز دیگری می گوید. بسیاری از تحقیقات روی فعالیت های رسانه ای حاکی از آنند که با افزایش استفاده از اینترنت، مدت زمان تماشای تلویزیون یا ثابت مانده یا افزایش یافته است.» با توجه به کاهش سرانه مطالعه در عصر حاضر و مخصوصا در بین جوانان و نوجوانان، اگر بگوییم که ما از زمان مطالعه و خواندن کتاب کاسته ایم و به زمان بودن در اینترنت اضافه کرده ایم، به بیراهه نرفته ایم.

البته باید گفت که امروزه به دلیل گستردگی متن روی اینترنت و تلفن همراهمان، احتمالا بیشتر از بیست سال پیش مطالعه می کنیم، اما خیلی کمتر از آن موقع، وقتمان را صرف مطالعه مطالب چاپ شده روی کاغذ می کنیم. با این حال شکل این مطالعه متفاوت است. گر چه ممکن است شکل صفحه ای که روی صفحه نمایش کامپیوتر دیده می شود با نمونه چاپ شده اش یکسان باشد، اما بالا و پایین رفتن در آن و کلیک کردن رویش مستلزم کنشی فیزیکی و محرک های حسی است که با نگه داشتن و ورق زدن کتاب یا مجله تفاوت بسیاری دارد. پژوهش ها نشان داده اند که کنش مطالعه چندحسی است و همزمان حس بینایی و لامسه را درگیر می کند، به همین دلیل میزان توجه و عمق مطالعه متون چاپی با الکترونیکی متفاوت است. همچنین وجود ابرپیوند ها و پیوند ها در بسیاری از موارد موجب از دست رفتن تمرکز و ایجاد حواس پرتی در ما شود. همچنین وجود امکان جستجوی برخط سبب می شود که بستگی مان به متون ضعیف تر و موقتی تر شود، چرا که جستجوی برخط باعث هدایت ما به تکه هایی از آثار برخط می شوند. « موتور های جستجو توجهمان را به طور خاص معطوف به خرده متن ها و کلمه ها یا جمله هایی می کنند که بیشترین تناسب را با آنچه که در لحظه جستجو می کنیم دارند؛ ضمن اینکه انگیزه کمتری برای مطالعه کل اثر ایجاد می کنند. وقتی در وب دنبال درخت می گردیم، جنگل را نمی بینیم! حتی درختان را هم نمیبینیم. ما فقط سرشاخه ها و برگ ها را می بینیم.»

ابزار های مختلف وب به وضوح ما را به ورطه حواس پرتی و چندوظیفگی هدایت می کنند. همزمان که اینستاگراممان را چک می کنیم، ایمیلی نیز دریافت میکنیم، تلفنمان هم زنگ می خورد و لحظه ای بعد پیامکی و پیامی در توییتر.

اینترنت حتی توانسته است معماری و شکل کتابخانه ها را نیز تغییر دهد. « تا همین اواخر، کتابخانه واحه ای از آرامشی کتابی بود که افراد بین قفسه هایی از مجلد های مرتب و منظمش به جستجو می پرداختند یا در کابین هایش نشسته، در سکوت مطالعه می کردند. کتاب های های امروزی خیلی متفاوتند. دسترسی به اینترنت به سرعت به محبوب ترین خدمت کتابخانه ها تبدیل شده است…. امروزه صدای غالب در کتابخانه ها صدای ضربه روی صفحه کلید است نه ورق زدن کتاب.» چیدمان کتابخانه های امروزی را می توان نماد قدرتمندی از چشم انداز جدید بشر از رسانه نیز دانست: صفحات نمایش کامپیوتر ها در وسط قرار گرفته و کتاب های چاپی به حاشیه دیوار ها رانده شده اند.

 

فصل ششم: تصویر واقعی یک کتاب

این فصل از کتاب، مباحث مفصلی را پیرامون دگرگونی های کتاب و کتابخوانی پس از ظهور اینترنت مطرح می کند. شاید مهمترین نکته در این زمینه این است که یک کتاب الکترونیکی دیگر کتاب نیست و تجربه خواندن به صورت الکترونیکی با نوع چاپی کتاب بسیار متفاوت است. یکی از ویژگی های کتاب های الکترونیکی استفاده از ابرمتن ها است که با کلیک کردن روی آنها می توان به یک وبسایت یا مدخلی از ویکیپدیا راه یافت. همین ویژگی کتاب های الکترونیکی می تواند باعث حواس پرتی و عدم مرکز در هنگام خواندن شود به طوری که چشمانمان دائما بی قرار می شوند و رفت و برگشت به این پیوند ها ما را از غوطه ور شدن در متن کتاب دور می کند.

تغییر در سبک خواندن، حتی سبک نوشتن را هم تحت تاثیر قرار داده است به طوری که امروزه با پدیده رمان های تلفن همراه روبه رو هستیم که داستان های کوتاهی به شکل رشته ای از متون کوتاه هستند. برخلاف کتاب های چاپی که در هنگام خواندن، اثری تمام شده به حساب می آمدند، متون الکترونیکی ناپایا هستند و دائما می توان آنها را به روز و ویرایش کرد. امروزه همچنین با استفاده از شبکه های اجتماعی کتابخوانی می توان تجربه های خواندن را نیز به صورت الکترونیکی با دیگران به اشتراک گذاشت.

 

فصل هفتم: مغز یکی تردست

فصل هفتم را می توان مهم ترین فصل کتاب دانست. نویسنده در این فصل قصد دارد به این پرسش پاسخ دهد که پژوهش ها در مورد تاثیر واقعی استفاده از اینترنت بر شیوه کارکرد مغز ما چه می گویند؟ «ده ها پژوهش صورت گرفته به نتیجه مشابهی رسیده اند: وقتی برخط می شویم، وارد محیطی شده ایم که تشویق به مطالعه سرسری، تفکر عجولانه و بی حواس و یادگیری سطحی می کند. هرچند در گذشت و گذار در اینترنت هم می توان ژرف خوانی کرد، همانطور که کتاب را هم می توان سطحی خواند، اما ژرف اندیشی شیوه ای نیست که این فناوری کسی را به آن ترغیب کند.»

زمانی که از اینترنت استفاده می کنیم همه حواس ما به جز بویایی و چشایی همزمان درگیر می شوند. وقتی برخطیم غالبا از دور و برمان غافلیم. زمانی که مشغول پردازش سیل نشانه ها و محرک هایی هستیم که از دستگاهمان سرازیر می شود، دنیای واقعی عقب می نشیند. با این حال، ترجیح می دهیم از دنیای واقعی فاصله بگیریم اما ریسک نامرئی شدن از فضای مجازی را به جان نخریم. برخلاف اینترنت، کتاب خواندن حس های ما را کمتر از حد تحریک می کند و این موضوع باعث می شود که ذهن یک کتابخوان آرام باشد نه پرهمهمه. وقتی صحبت از تحریک نورون هاست، فرض هرچه بیشتر، بهتر اشتباه است.

« اینترنت فقط برای این توجهمان را جلب می کند که حواسمان را پرت کند!»

در فصل های قبل گفتیم که مغز انعطاف پذیر است و قابلیت گسترش دارد. هر چه از بخشی از مغز بیشتر استفاده کنیم، بزرگتر و قوی تر می شود. « هرچه بیشتر زمانی را که به کتابخوانی اختصاص می دادیم، صرف صفحه گردی در وب کنیم، زمانی را که صرف نگارش جملات و پاراگراف ها می کردیم، وقف تبادل پیامک های چند بایتی کنیم، و زمانی را که وقف تعمق و تامل آرام می کردیم، به پریدن از پیوندی به پیوند دیگری بدهیم، به همان میزان مدار هایی که از این کارکردها و پویش های فکری قدیمی پشتیبانی می کردند، ضعیف تر می شوند و شروع می کنند به از هم پاشیدن. مغز هم نورون ها و سیناپس های بی مصرف شده را برای تخصیص به کار های مبرم تر بازیافت می کند. در نتیجه مهارت ها و دیدگاه های جدیدی کسب می کنیم و قدیمی تر ها را از دست می دهیم.»

نتایج باور نکردنی حاصل از پژوهش های مختلف نشان می دهند که کاربران به طور میانگین 19 الی 27 ثانیه برای مطالعه هر صفحه وب وقت می گذارند. به عبارت دیگر در محیط وب چیزی به عنوان ژرف خوانی و مطالعه با فراغ بال وجود ندارد و ما عملا در محیط وب مطالعه نمیکنیم بلکه به سرعت اطلاعات جمع می کنیم.

« ما در حال مبدل شدن از کشاورزان دانش شخصی به شکارچیان و گردآوران داده ها در جنگل دیجیتال هستیم.»

 

فصل هشتم: کلیسای گوگل

این فصل نیز یکی از فصل های قابل توجه و جالب گوگل است. نویسنده، نیکلاس کار، مطالعات عمیقی را بر روی نحوه شکل گیری شرکت گوگل و فرایند های این شرکت براساس سخنرانی ها و مقالات مقامات خود این شرکت داشته است.

مدل کسب و کار شرکت گوگل به گونه ای است که سود این شرکت، مستقیما به سرعت دریافت اطلاعات کاربران، وب گردی بیشتر آنها و کلیک بیشتر روی پیوند ها گره خورد ه است. «هرچه سریع تر وبگردی کنیم، پیوند های بیشتری را کلیک کنیم و صفحات بیشتری را ببینیم، گوگل هم فرصت بیشتری برای گردآوری داده های رفتاری در مورد ما پیدا می کند و آگهی های مناسب تری به خوردمان می دهد. به علاوه، سیستم نمایش آگاهی گوگل به وضوح به گونه ای طراحی شده است که بفهمد کدام پیام ها بیشتر توجهمان را جلب می کند، تا همان نوع پیام ها را در معرض دیدمان بگذارد. هرکلیکی که می کنیم، یکی گسست در تمرکزمان ایجاد می کند. ترغیب ما به مطالعه همراه با فراغ خاطر یا تفکر آهسته و متمرکز، آخرین چیزی است که این شرکت می خواهد. می توان گفت، وقفه کسب و کار گوگل است.» این موضوع توضیح می دهد که چرا گوگل همه خدماتش را به صورت رایگان ارائه می کند. رایگان بودن اطلاعات یعنی افزایش زمان استفاده از اینترنت توسط مردم و در نتیجه افزایش سود گوگل.

 

فصل نهم: جستجو، حافظه

زمانی که دسترسی به کتاب ها و چاپ آن رواج یافت، بسیاری از جمله سقراط نگران بودند که این رسانه باعث کم شدن وابستگی مردم به حافظه شان شود. اما در عمل چنین نشد و کتاب ها نقش مکمل را برای حافظه ایفا کردند. بعد ها نوشتن نیز به عنوان ابزاری کمکی برای حافظه استفاده شد و خوانندگان با به همراه داشتن دفترچه هایی آنچه را که می آموختند می نوشتند. با این حال با ظهور اینترنت به نظر می رسد که این فناوری دیگر نه یک مکمل، بلکه به سرعت جایگزین حافظه شخصی شده است.

«ابتدا گمان می کردم که عصر اطلاعات به ما امکان می دهد بیشتر بدانیم، اما بعد فهمیدم که عصر اطلاعات به ما اجازه می دهد کمتر بدانیم.»

با ظهور اینترنت بسیاری از شیفتگان آن دیگر لزومی به استفاده از حافظه و یادگیری مطالب نمی دانند، چرا که هر آنچه را که بخواهند در کسری از ثانیه می توانند از اقیانوس اینترنت به دست آورند. اما برخلاف آنچه که فکر میکنیم، حافظه انسان چیزی مشابه حافظه کامپیوتر نیست که با یادگیری به سرعت پر شود و یادگیری چیز های دیگر را برایمان سخت کند.

 

فصل دهم: چیزی مثل من

فصل آخر کتاب، یکی از شیرین ترین و خواندنی ترین فصل های کتاب است. این فصل با داستان اختراع یک برنامه نرم افزاری تجزیه زبان نوشتاری توسط جوزف وایزنباوم شروع می شود. این برنامه طوری برنامه نویسی شده است که می تواند با انسان ها صحبت کند و به نوعی با آنها همدردی کند. برخلاف تصور این دانشمند، این اختراع سرو صدای زیادی می کند و جامعه علمی و عموم مردم از آن استقبال زیادی می کنند. این استقبال به گونه ای است که بسیاری از دانشمندان معتقدند که این ماشین ساده می تواند جای روانشناسان را بگیرد و عامه مردم نیز با آن درگیری عاطفی پیدا می کنند. مخترع این ماشین بعد ها در کتابش می نویسند « یک فناوری فکری به محض اینکه کاملا با ساختار یکپارچه شود، یکی از اجزای لاینفک آن می شود و چنان در زیر ساختار ها تنیده می شود که دیگر بی آن که آسیبی به کلل ساختار برسد نمی توان منفک اش کرد.» به عبارت دیگر این ماجرا نشان می دهد که استفاده از فناوری گاهی ما را با فناوری گره می زند به طوری که دیگر نمی توانیم از آن منفک شویم.

« هرچه بیشتر سختی تفکر را به نرم افزار ها واگذار می کنیم، احتمالا توان مغزی مان را بسیار ظریف ولی قابل توجه تقلیل می دهیم. وقتی یک حفار بیلش را با بیل مکانیکی عوض می کند، گرچه کارایی اش را می افزاید، ولی قدرت عضلاتش را می کاهد. وقتی که کار های مغزیمان را خودکار می کنیم، مشابه همین بده بستان اتفاق می افتد»

به عبارت دیگر، ابزارهایمان آن قسمت از بدنمان را که تقویت می کنند، بی حس می کنند. هرچه نرم افزار هایی که استفاده می کنیم تیزهوش تر می شوند، کاربر نیز کندذهن تر می شود.

 

کم عمق ها: اینترنت با مغز ما چه می کند؟ نیکلاس کار؛ ترجمه امیر سپهرام. تهران: انتشارات مازیار، 1393

در سال‌های اخیر، چندین کتاب با موضوع کتابخانه سبز توسط کتابداران منتشر شده است. در این یادداشت به معرفی برخی از این کتاب‌ها می‌پردازیم.

ادامه مطلب

در چند سال اخیر و با رشد شبکه اجتماعی اینستاگرام به عنوان یکی از مهمترین ابزار‌های بازاریابی، کتاب‌های ترجمه شده و تالیفی زیادی با این موضوع منتشر شده است. کتاب کسب و کار اینستاگرامی نوشته میثم فردوس نیز به ارائه اطلاعات درباره شبکه اجتماعی اینستاگرام و راهکارها و شیوه‌های بازاریابی و کسب درآمد در آن می‌پردازد.

ادامه مطلب

معرفی کتاب یکی از سنت‌هایی است که از قدیم در محافل شفاهی وجود داشته است. شاید ارائه تعریفی از کتاب خوب یا بد کمی سخت باشد؛ اما واقعیت این است که در شرایطی که ما با کوله باری از کتاب‌هایی که دوست داریم بخوانیم مواجه هستیم و هرساله تعداد زیادی کتاب (حدود 70 هزار کتاب در سال) نیز به آن‌ها اضافه می‌شوند، تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه کتابی را بخوانیم و چه کتابی را نخوانیم مهم به نظر می‌رسد. به قول پی‌یر بایار [1]زمانی که ما تصمیم می‌گیریم کتابی را بخوانیم ناگزیر تصمیم دیگری نیز گرفته‌ایم و آن تصمیم نخواندن کتاب یا کتاب‌های دیگر است. با چنین فرضی درمی‌یابیم که معرفی کتاب اهمیت زیادی دارد چراکه به ما در گرفتن بهترین تصمیم و خواندن بهترین کتاب کمک می‌کند. از سویی دیگر مشکل بسیاری از خوانندگان کتاب این است که نمی‌دانند چه بخوانند! به همین جهت هنر یک کتابدار این است که کتاب‌های خوب را بشناسد و با توجه به سلیقه خواننده به او کتاب معرفی کند. اما در این نوشتار بحث ما فراتر از کتابداران است و به معرفی کتاب به‌عنوان وظیفه‌ای که روی دوش هر خواننده‌ای است می‌نگریم.

ادامه مطلب

امروزه تغییرات سریع در عرصه اطلاعات و ارتباطات، کتابخانه‌ها و خدمات آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده است و کتابداران برای حفظ جایگاه کتابخانه‌ها و وفق دادن خود با شرایط و نیازهای اطلاعاتی جدید کاربران در تلاش هستند. در این مسیر یکی از ابزار‌های بسیار مهم و کارآمد کارآفرینی است که می‌توان آن را کلید به‌روز‌رسانی کتابخانه‌ها در عصر اطلاعات دانست و برای تحقق این امر نیاز به کتابدارانی کارآفرین بیش‌ازپیش احساس می‌شود. مقاله حاضر نقدی است بر ترجمه کتاب کتابدار کارآفرین، مباحثی در پویایی تجارت خصوصی در جهت ارائه خدمات حرفه‌ای که در سال 1395 توسط انتشارات چاپار و اساطیر پارسی به چاپ رسیده است. در این مقاله ضمن ارائه مقدماتی پیرامون کارآفرینی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی، به معرفی نویسندگان و مترجمان این اثر پرداخته می‌شود. همچنین ضمن معرفی کتاب و بررسی فصل‌های مختلف آن، جایگاه آن در بین سایر آثار این حوزه بررسی‌شده و به نقاط قوت و ضعف آن نیز پرداخته می‌شود.

ادامه مطلب

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که هنگام خواندن یک رمان، حس کرده باشید که داستان آن از رمانی که مدت‌ها پیش از آن منتشرشده است الهام گرفته‌شده است. این مسئله همچنین ممکن است در هنگام خواندن یک شعر یا دیدن یک فیلم سینمایی هم برای ما پیش‌آمده باشد.

ادامه مطلب