مدتی پیش در وبیناری با عنوان «راهکارهای غیرمالی انگیزش و نگهداشت کارکنان و تقویت شیمی مثبت سازمان» با تدریس حمید فرهمند که به همت نشر برآیند برگزار شد، شرکت کردم. آنچه بیش از همه برای من جذاب بود، تأکید بر این نکته بود که برای نگهداشت کارکنان، همیشه پاسخ را نباید در افزایش حقوق و مزایا جستوجو کرد. گاهی مسئله اصلی نه در «فیزیک» سازمان، بلکه در «شیمی» آن است.
یکی از اشتباههایی که گاهی در کتابخانهها مرتکب میشویم این است که تصور میکنیم معرفی کتابخانه فقط با بودجههای تبلیغاتی امکانپذیر است؛ در حالی که بسیاری از مؤثرترین تبلیغات، حتی یک ریال هم هزینه ندارند.
بسیاری از ما روابط عمومی را با انتشار خبر، پوشش مراسم و اطلاعرسانی میشناسیم؛ در حالی که اگر عمیقتر نگاه کنیم، روابط عمومی یکی از مهمترین نهادهای شکلدهنده حافظه سازمانی و حافظه جمعی است. آنچه امروز در قالب یک خبر، گزارش یا روایت ثبت میشود، فردا به سندی تاریخی تبدیل خواهد شد که پژوهشگران، مدیران و نسلهای بعد برای فهم گذشته به آن رجوع میکنند. ادامه مطلب
آیا یک کتابخانه کوچک در شهری گمنام میتواند به مقصد گردشگران و سوژه رسانههای بینالمللی تبدیل شود؟ پاسخ این سؤال را نه یک پروژه چند میلیاردی بازاریابی، بلکه یک گربه نارنجی به نام «دیویی» داده است.
چالشها و فشارهای اقتصادی در قرن بیست و یکم، دنیای اطلاعات و دانش را به محلی شگفت انگیزتر، دسترسپذیرتر و قدرتمندتر تبدیل و شرایط را بیش از پیش مشکل کرده است. یکی از اصلی ترین پیش شرط های فائق آمدن بر مشکلات پیش رو، داشتن مراکز اطلاعاتی و کتابخانه هایی است که فعالیت های خلاقانه و کارآفرینی را سرلوحه کار خود قرار داده اند (5).
محتوای طنز و آموزنده ای با عنوان «آموزش مفاهیم بازاریابی در کلاس های درس یک استاد دانشگاه استنفورد» را در ادامه خواهید خواند.
یکی از اشتباهات رایج پیرامون مدیریت دانش، تنزل دادن پیاده سازی مدیریت دانش به خرید نرم افزار یا تمرکز بیش از حد بر حفظ و انتقال دانش ضمنی است که هر کدام از آنها نگاهی جزئی و نه همه جانبه به مدیریت دانش را در بردارد.
رقابت کردن با شرکت های بزرگ و موفق در دنیای امروز کار ساده ای نیست. شرکت هایی مثل کنتاکی که در بازار حرف زیادی برای گفتن دارند بخش زیادی از بازار را برای خود کرده اند. اما تنها روزنه امید برای رقابت با این شرکت ها، تمایز است. تمایز همان چیزی بود که شرکت پاپیز چیکن برای رقابت با کنتاکی نیاز داشت و توانست با استفاده از ادویه های متفاوت و شعار تبلیغاتی « ما آمده ایم که آمریکایی ها را از دست جوجه های بی مزه نجات دهیم» این تمایز را ایجاد کند و با همین تمایز توانستند بخش زیادی از بازار مرغ سوخاری را از رقیب جدی خود کنتاکی بگیرد.
اواخر دی ماه است و چند روز دیگر سه ماه میشود که کار میکنم اما هیچ حقوقی دریافت نکردهام. به دلیل دروغهایی که بارها از مدیرانم شنیدهام، کلافهام و دیگر نمیخواهم به همکاریام ادامه بدهم. چند پیشنهاد کاری خوب دارم اما حداقل چند ماهی طول میکشد تا فرایند استخدامشان طی شود، پس مجبورم تا آن زمان با شرایط کنار بیایم. تلگرام را باز میکنم و در کانال کتابدار سلام آگهی استخدام کتابدار در یک دانشگاه غیرانتفاعی در قم را میخوانم. عالی است! همیشه دوست داشتم کار کردن در کتابخانه دانشگاهی را تجربه کنم. دانشگاه را هم میشناسم. بسیاری از دوستان دبیرستانم که نتوانستند دانشگاه دولتی بخوانند، آنجا رفتند. فوری پیام را در گروه کتابداران قم به اشتراک میگذارم و برای برخی دیگر از دوستانم که مثل خودم دنبال کار هستند در واتساپ میفرستم. فکر میکنم که اگر قرار است جایی استخدام شوم بهتر است با رقابت کامل باشد و آنقدر به قسمت اعتقاد دارم که فکر میکنم اگر کار کردن در جایی، روزیِ کسی باشد، کسی نمیتواند جلویش را بگیرد. با دانشگاه تماس میگیرم و رزومهام را فوری برایشان میفرستم. این آغاز سفری چهل روزه به جاییست که در آن روز امید زیادی به ماندن و موفق شدن در آن داشتم…
