نوشته‌ها

بسیاری از سازمان‌ها به‌جای حل مسئله اصلی خود، به سراغ ایده‌ها و کارکردهای جانبی می‌روند.‎ در این یادداشت، با تمرکز بر تجربه کتابخانه‌های عمومی، درباره اهمیت شناخت «کار اصلی» و پرهیز از غفلت از مأموریت اصلی سازمان نوشته‌ام.‎

ادامه مطلب

یکی از اشتباه‌هایی که گاهی در کتابخانه‌ها مرتکب می‌شویم این است که تصور می‌کنیم معرفی کتابخانه فقط با بودجه‌های تبلیغاتی امکان‌پذیر است؛ در حالی که بسیاری از مؤثرترین تبلیغات، حتی یک ریال هم هزینه ندارند.‎

ادامه مطلب

اگر تجربه کار کردن در کتابخانه عمومی را داشته باشید، حتما به مراجعانی برخورد کرده اید که به دنبال اطلاعات خاصی هستند که سوال پرسیدن پیرامون آن از کتابدار برایشان چندان راحت نیست. ادامه مطلب

اهمیت و احترام به فرهنگ و عقاید جامعه مخاطبان کتابخانه، احساسی بود که با دیدن این عکس دریافت کردم.

ادامه مطلب

خوشبختانه از مدتی پیش، خبرهای خوبی از حضور متخصصان علوم اطلاعات در جایگاه‌های تخصصی (که سال‌ها توسط غیرمتخصصان اشغال شده بود) شنیده می‌شود و زیستن در عصری که متخصصان علوم اطلاعات، اساتید و هم رشته‌ای‌هایمان در جایگاه‌های بلند و تصمیم‌ساز قرار گرفته‌اند، درخت امید به بهبود اوضاع را در قلبمان شکوفا کرده است.

ادامه مطلب

یکی از سرگرمی های سال های اخیر من، خواندن مطالب کانال قلمدار، مجموعه یادداشت های مریم همدانی آزموده فر در تلگرام بوده که نکاتی جالب، منصفانه و تجربیات ارزشمندی را از زندگی در نیوزلند و استرالیا ارائه می کنند.

ادامه مطلب

در اولین روز های شغل جدیدم به عنوان روابط عمومی در مهر ماه 1400، یکی از کتابخانه های عمومی قم که در مناطق کم برخوردار شهر واقع شده، دورهمی با حضور اعضای کودک و نوجوان و یک نویسنده شناخته شده کودک و نوجوان ترتیب داده بود. آنطور که کتابدار می‌گفت، نویسنده نذر فرهنگی داشت و از کتابخانه درخواست کرده بود که چنین برنامه ای ترتیب دهند تا بهانه ای باشد برای اهدای کتاب هایش به کودکان و کمی هم آموزش نویسندگی.

ادامه مطلب

ریوکا ساس، مدیر کتابخانۀ عمومی ساکرامنتو در سخنرانی در سال 2010 با موضوع «آیندۀ کتابخانه‌های عمومی»، ویژگی هایی برای کتابخانه های عمومی در آینده را شرح می دهد که بازخوانی آن در سال 2024 نکات جالبی را دربردارد.

ادامه مطلب

ظهر بود و داشتم ماشینم رو از پارکینگ اداره بیرون می آوردم که چشمم به پیرمرد افتاد. چهره اش برایم آشنا بود اما نمیدونستم کجا دیدمش. داشت با همکارام صحبت می کرد. من رو که دیدند اشاره ای به سمت من کردند. کنجکاو شدم که بببینم ماجرا چیه برای همین پیاده شدم و رفتم سمتشون.

ادامه مطلب

بعد از یک سال و هفت ماه دوباره به خانه برگشتم. برای خیلی ها این علاقه و حس من نسبت به کتابخانه عمومی عجیب است. می گویند دیوانه ای؟ کار پیمانی رو ول می کنی و میروی جایی که قرارداد ساعتی باهات میبندن؟ جایی که هیچ کاری نمیکنی و حقوق بی دردسر میگیری رو ول میکنی میری جایی که باید چند برابر کار کنی؟ کاش آنها هم می توانستند لذت بودن در کتابخانه عمومی و کار کردن را احساس کنند تا بدانند دیوانگی یعنی چه!

ادامه مطلب