اوریانا فالاچی، روزنامهنگار برجسته ایتالیایی، کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» را در پاسخ به پرسش خواهر کوچکش نوشت که از او پرسیده بود: «زندگی یعنی چه؟» او پس از تجربه جنگ ویتنام، پاسخش را چنین یافت: «زندگی یعنی اینکه به چیزی ایمان داشته باشی و به خاطرش بجنگی.»
کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، تنها روایت جنگ ویتنام نیست؛ روایتی است از زندگی در میانه ویرانی. از سربازانی که از کشتن خستهاند، از کودکانی که معنای آوارگی را پیش از الفبا آموختهاند و از مادرانی که جنگ، نام فرزندانشان را از خانههایشان ربوده است.
فالاچی در این کتاب، جنگ را از پشت میزهای سیاست روایت نمیکند؛ او از میان آدمها مینویسد. از ترس، عشق، مرگ و امید. از تناقض تلخ جهانی که در یک سوی آن برای نجات جان انسانها میکوشد و در سوی دیگر، جان هزاران انسان را به نام آزادی، دموکراسی و قدرت میگیرد.
او مینویسد:
«هیچ جای دیگری غیر از ویتنام نمیتوانست به من بهتر ثابت کند که برای قاتل شدن لازم نیست نازی بود و به نام دموکراسی، آزادیخواهی و محبت هم میتوان به همان اندازه که به نام رایش بزرگ قتل عام کردی، قتل عام کنی.»
و در جایی دیگر، با حسرتی عمیق میپرسد:
«وای! این چه زندگی است که ما داریم؟ عشق به وطن چقدر گران تمام میشود.»
«زندگی، جنگ و دیگر هیچ» کتابی ضد جنگ است؛ کتابی که یادمان میآورد آنچه باید برایش جنگید، نه مرگ که زندگی است؛ نه ویرانی که انسان و نه نفرت که امید.
شاید به همین دلیل است که این کتاب، بیش از نیم قرن پس از انتشارش، هنوز تازه و خواندنی است؛ زیرا متأسفانه، پرسشهای آن هنوز کهنه نشدهاند.
📚 زندگی، جنگ و دیگر هیچ
نوشته اوریانا فالاچی | ترجمه لیلی گلستان | انتشارات امیرکبیر




دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.